با فنآوري «ميكروهيدروژن» گوشي تلفن همراه بينياز از باتري ارائه شد
يك شركت كانادايي، فنآوري پيل سوختي نويني را ارائه كرده است كه ميتواند جايگزين استفاده از باتري در گوشي تلفن همراه شود .
به گزارش سرويس «فنآوري» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، شركت «آنگستروم»، تست شش ماهه پيل سوختي يكپارچه شده در وسايل قابل حمل را تكميل كرده و اين پيل سوختي بدون نياز به تغيير ابعاد خارجي در گوشيهاي تلفن همراه MOTOSLVR™L7 شركت «موتورولا» يكپارچه شده است.
در اين وسيله به جاي باتري از سيستم پيل سوختي مينياتوري آنگستروم با طراحي نوين و يك مخزن هيدروژن استفاده شده و دوام شارژ اين تلفن همراه كه در 10 دقيقه انجام ميشود، دو برابر باتريهاي معمولي است.
شركت آنگستروم با همكاري مطرح ترين سازندگان باتري، وسايل الكترونيكي قابل حمل و خدمات سيار سعي دارد به سوي تجاري سازي فنآوري «ميكروهيدروژن» گام بردارد. روند اين كار در نوامبر 2007 با اعلام مجوز سازمان بينالمللي هواپيماهاي غير نظامي براي حمل محصولات اين شركت از طريق هواپيماهاي مسافربري به نقطه عطف مهمي رسيد و انتظار ميرود موافقت نهايي اين طرح در ژانويه 2009 انجام شود.
با موافقت سازمان حمل و نقل كانادا كه قبل از سازمان بينالمللي هواپيماهاي غير نظامي صورت گرفته، محصولات آنگستروم تاكنون در بيش از 60 پرواز حمل شدهاند.
موفقيت آنگستروم در يكپارچه سازي فنآوري پيل سوختي مينياتوري در يك گوشي تلفن همراه استاندارد، پتانسيل بالاي اين فنآوري در ارائه راه حلي بهتر براي مواجهه با تقاضاي انرژي در كاربردهاي سيار را نشان ميدهد و كارشناسان تخمين ميزنند بازار فنآوري جديد آنگستروم تا سال 2010 به بيش از يك ميليارد واحد در سال برسد.
در فنآوري پيل سوختي مينياتوري آنگستروم از گاز هيدروژن ذخيره شده در هيبريدهاي فلزي و اكسيژن هوا براي توليد برق استفاده ميشود و مهمترين بخش اين فنآوري ايجاد سطح بزرگ در يك حجم كوچك با استفاده از توپولوژي ميكروساختار اختصاصي اين شركت است.
محققان: کیبورد کامپیوتر؛ آلوده تر از توالت فرنگی
جدید ترین تحقیقات نشان می دهد که صفحه کلید کامپیوتر ( کیبورد) می تواند از لحاظ میزان میکروب از یک توالت فرنگی آلوده تر باشد.
نتیجه تحقیقات یک سازمان غیر دولتی در بریتانیا حاکی از آن است که کیبورد می تواند آشیانه میلیون ها باکتری و میکروب خطرناک باشد. سازمان غیر دولتی (?Which) در لندن این تحقیقات را بر ۳۳ کیبورد کامپیوترهای خود انجام داده است.
چهار تا از آن کیبورد ها آن قدر آلوده بود که خطری برای سلامت فرد تشخیص داده شد. یکی از کیبوردها هم پنج برابر بیشتر از یکی از توالت های اداره میکروب داشته است.
برخی از آن میکروب ها در بینی و معده انسان یافت می شوند و می توانند باعث سرماخوردگی و حتی بروز ورم معده در افراد شوند.
به گفته جان بوگ از مجله ویچ کامپیوتینگ، اکثر افراد کاری برای مبارزه با میکروب در صفحه کلید کامپیوترهای خود نمی کنند. او می گوید: "ما صفحه کلید را با توالت مقایسه کردیم. توالت به دفعات تمیز می شود، اما حدود 11درصد افراد هرگز کیبورد کامپیوتر خود را تمیز نمی کنند."
به گفته این کارشناس، کمتر از ۴۶ درصد از اشخاص فقط ماهی یک بار کامپیوتر خود را تمیز می کنند.
محققان دانشگاه آریزونای آمریکا سال گذشته میلادی اعلام کردند که هر کامپیوتر در محل کار می تواند به طور متوسط بیش از چهارصد برابر بیشتر از یک توالت فرنگی میکروب داشته باشد. اما افراد چطور می توانند خود را در برابر میکروب های کامپیوترشان محافظت کنند؟
یکی از این راه ها تمیز کردن صفحه کلید با دستمال آغشته به الکل است. راه دیگر، تمیز کردن آن با دستگاه فشار هواست.
هوش مصنوعی چيست ؟
هوش مصنوعي، دانش ساختن ماشين ها يا برنامههاي هوشمند است. همانگونه كه از تعريف فوق-كه توسط يكي از بنيانگذاران هوش مصنوعي ارائه شده است- برميآيد،حداقل به دو سؤال بايد پاسخ داد:
1ـ هوشمندي چيست؟
2ـ برنامههاي هوشمند، چه نوعي از برنامهها هستند؟ تعريف ديگري كه از هوش مصنوعي ميتوان ارائه داد به قرار زير است:
هوش مصنوعي، شاخهايست از علم كامپيوتر كه ملزومات محاسباتي اعمالي همچون ادراك (Perception)، استدلال(reasoning) و يادگيري(learning) را بررسي كرده و سيستمي جهت انجام چنين اعمالي ارائه ميدهد. و در نهايت تعريف سوم هوش مصنوعي از قرار زير است:
هوش مصنوعي، مطالعه روشهايي است براي تبديل كامپيوتر به ماشيني كه بتواند اعمال انجام شده توسط انسان را انجام دهد. به اين ترتيب ميتوان ديد كه دو تعريف آخر كاملاً دو چيز را در تعريف نخست واضح كردهاند.
1ـ منظور از موجود يا ماشين هوشمند چيزي است شبيه انسان.
2ـ ابزار يا ماشيني كه قرار است محمل هوشمندي باشد يا به انسان شبيه شود، كامپيوتر است. هر دوي اين نكات كماكان مبهم و قابل پرسشند. آيا تنها اين نكته كه هوشمندترين موجودي كه ميشناسيم، انسان است كافي است تا هوشمندي را به تمامي اعمال انسان نسبت دهيم؟ حداقل اين نكته كاملاً واضح است كه بعضي جنبههاي ادراك انسان همچون ديدن و شنيدن كاملاً ضعيفتر از موجودات ديگر است. علاوه بر اين، كامپيوترهاي امروزي با روشهايي كاملاً مكانيكي(منطقي) توانستهاند در برخي جنبههاي استدلال، فراتر از تواناييهاي انسان عمل كنند. بدين ترتيب، آيا ميتوان در همين نقطه ادعا كرد كه هوش مصنوعي تنها نوعي دغدغه علمي يا كنجكاوي دانشمندانه است و قابليت تعمق مهندسي ندارد؟(زيرا اگر مهندسي، يافتن روشهاي بهينه انجام امور باشد، به هيچ رو مشخص نيست كه انسان اعمال خويش را به گونهاي بهينه انجام ميدهد). به اين نكته نيز باز خواهيم گشت. اما همين سؤال را ميتوان از سويي ديگر نيز مطرح ساخت، چگونه ميتوان يقين حاصل كرد كه كامپيوترهاي امروزين، بهترين ابزارهاي پيادهسازي هوشمندي هستند؟
رؤياي طراحان اوليه كامپيوتر از بابيج تا تورينگ، ساختن ماشيني بود كه قادر به حل تمامي مسائل باشد، البته ماشيني كه در نهايت ساخته شد(كامپيوتر) به جز دسته اي خاص از مسائلقادر به حل تمامي مسائل بود. اما نكته در اينجاست كه اين "تمامي مسائل" چيست؟ طبيعتاً چون طراحان اوليه كامپيوتر، منطقدانان و رياضيدانان بودند، منظورشان تمامي مسائل منطقي يا محاسباتي بود. بدين ترتيب عجيب نيست، هنگامي كه فوننيومان سازنده اولين كامپيوتر، در حال طراحي اين ماشين بود، كماكان اعتقاد داشت براي داشتن هوشمندي شبيه به انسان، كليد اصلي، منطق(از نوع به كار رفته در كامپيوتر) نيست، بلكه احتمالاً چيزي خواهد بود شبيه ترموديناميك!
به هرحال، كامپيوتر تا به حال به چنان درجهاي از پيشرفت رسيده و چنان سرمايهگذاري عظيمي برروي اين ماشين انجام شده است كه به فرض اين كه بهترين انتخاب نباشد هم، حداقل سهلالوصولترين و ارزانترين و عموميترين انتخاب براي پيادهسازي هوشمنديست.
بنابراين ظاهراً به نظر ميرسد به جاي سرمايهگذاري براي ساخت ماشينهاي ديگر هوشمند، ميتوان از كامپيوترهاي موجود براي پيادهسازي برنامههاي هوشمند استفاده كرد و اگر چنين شود، بايد گفت كه طبيعت هوشمندي ايجاد شده حداقل از لحاظ پيادهسازي، كاملاً با طبيعت هوشمندي انساني متناسب خواهد بود، زيرا هوشمندي انساني، نوعي هوشمندي بيولوژيك است كه با استفاده از مكانيسمهاي طبيعي ايجاد شده، و نه استفاده از عناصر و مدارهاي منطقي. در برابر تمامي استدلالات فوق مي توان اين نكته را مورد تاُمل و پرسش قرار داد كه هوشمندي طبيعي تا بدان جايي كه ما سراغ داريم، تنها برمحمل طبيعي و با استفاده از روش هاي طبيعت ايجاد شده است. طرفداران اين ديدگاه تا بدانجا پيش رفتهاند كه حتي ماده ايجاد كننده هوشمندي را مورد پرسش قرار داده اند، كامپيوتر از سيليكون استفاده مي كند، در حالي كه طبيعت همه جا از كربن سود برده است. مهم تر از همه، اين نكته است كه در كامپيوتر، يك واحد كاملاً پيچيده مسئوليت انجام كليه اعمال هوشمندانه را بعهده دارد، در حالي كه طبيعت در سمت و سويي كاملاً مخالف حركت كرده است. تعداد بسيار زيادي از واحدهاي كاملاً ساده (بعنوان مثال از نورونهاي شبكه عصبي) با عملكرد همزمان خود (موازي) رفتار هوشمند را سبب مي شوند. بنابراين تقابل هوشمندي مصنوعي و هوشمندي طبيعي حداقل در حال حاضر تقابل پيچيدگي فوق العاده و سادگي فوق العاده است. اين مساُله هم اكنون كاملاً به صورت يك جنجال(debate) علمي در جريان است.
در هر حال حتي اگر بپذيريم كه كامپيوتر در نهايت ماشين هوشمند مورد نظر ما نيست، مجبوريم براي شبيهسازي هر روش يا ماشين ديگري از آن سود بجوييم.
تاريخ هوش مصنوعی
هوش مصنوعي به خودي خود علمي است كاملاً جوان. در واقع بسياري شروع هوش مصنوعي را 1950 مي دانند زماني كه آلن تورينگ مقاله دورانساز خود را در باب چگونگي ساخت ماشين هوشمند نوشت (آنچه بعدها به تست تورينگ مشهور شد) تورينگ درآن مقاله يك روش را براي تشخيص هوشمندي پيشنهاد ميكرد. اين روش بيشتر به يك بازي شبيه بود.
فرض كنيد شما در يك سمت يك ديوار (پرده يا هر مانع ديگر) هستيد و به صورت تله تايپ باآن سوي ديوار ارتباط داريد و شخصي از آن سوي ديوار از اين طريق با شما در تماس است. طبيعتاً يك مكالمه بين شما و شخص آن سوي ديوار ميتواند صورت پذيرد. حال اگر پس از پايان اين مكالمه، به شما گفته شود كه آن سوي ديوار نه يك شخص بلكه (شما كاملاً از هويت شخص آن سوي ديوار بيخبريد) يك ماشين بوده كه پاسخ شما را ميداده، آن ماشين يك ماشين هوشمند خواهد بود، در غير اين صورت(يعني در صورتي كه شما در وسط مكالمه به مصنوعي بودن پاسخ پي ببريد) ماشين آن سوي ديوار هوشمند نيست و موفق به گذراندن تست تورينگ نشده است. بايد دقت كرد كه تورينگ به دو دليل كاملاً مهم اين نوع از ارتباط(ارتباط متني به جاي صوت) را انتخاب كرد. اول اين كه موضوع ادراكي صوت را كاملاً از صورت مساُله حذف كند و اين تست هوشمندي را درگير مباحث مربوط به دريافت و پردازش صوت نكند و دوم اين كه بر جهت ديگري هوش مصنوعي به سمت نوعي از پردازش زبان طبيعي تاكيد كند.
در هر حال هر چند تاكنون تلاشهاي متعددي در جهت پياده سازي تست تورينگ صورت گرفته مانند برنامه Eliza و يا AIML (زباني براي نوشتن برنامههايي كه قادر به chat كردن اتوماتيك باشند) اما هنوز هيچ ماشيني موفق به گذر از چنين تستي نشده است.
همانگونه كه مشخص است، اين تست نيز كماكان دو پيش فرض اساسي را در بردارد:
1ـ نمونه كامل هوشمندي انسان است.
2ـ مهمترين مشخصه هوشمندي توانايي پردازش و درك زبان طبيعي است. درباره نكته اول به تفصيل تا بدين جا سخن گفته ايم؛ اما نكته دوم نيز به خودي خود بايد مورد بررسي قرارگيرد. اين كه توانايي درك زبان نشانه هوشمندي است تاريخي به قدمت تاريخ فلسفه دارد. از نخستين روزهايي كه به فلسفه(Epistemology) پرداخته شده زبان هميشه در جايگاه نخست فعاليتهاي شناختي قرار داشته است. از يونانيان باستان كه لوگوس را به عنوان زبان و حقيقت يكجا به كار ميبردند تا فيلسوفان امروزين كه يا زبان را خانه وجود ميدانند، يا آن را ريشه مسائل فلسفي ميخوانند؛ زبان، همواره شاُن خود را به عنوان ممتازترين توانايي هوشمندترين موجودات حفظ كرده است. با اين ملاحظات ميتوان درك كرد كه چرا آلن تورينگ تنها گذر از اين تست متظاهرانه زباني را شرط دستيابي به هوشمندي ميداند. تست تورينگ اندكي كمتر از نيمقرن هوش مصنوعي را تحت تاُثير قرار داد اما شايد تنها در اواخر قرن گذشته بود كه اين مسئله بيش از هر زمان ديگري آشكار شد كه متخصصين هوش مصنوعي به جاي حل اين مسئله باشكوه ابتدا بايد مسائل كماهميتتري همچون درك تصوير (بينايي ماشين) درك صوت و... را حل كنند.به اين ترتيب با به محاق رفتن آن هدف اوليه، اينك گرايشهاي جديدتري در هوش مصنوعي ايجاد شدهاند. در سالهاي آغازين AI تمركز كاملاً برروي توسعه سيستمهايي بود كه بتوانند فعاليتهاي هوشمندانه(البته به زعم آن روز) انسان را مدل كنند، و چون چنين فعاليتهايي را در زمينههاي كاملاً خاصي مانند بازيهاي فكري، انجام فعاليتهاي تخصصي حرفه اي، درك زبان طبيعي، و... ميدانستند طبيعتاً به چنين زمينههايي بيشتر پرداخته شد.
در زمينه توسعه بازيها، تا حدي به بازي شطرنج پرداخته شد كه غالباً عدهاي هوش مصنوعي را با شطرنج همزمان به خاطر ميآورند. مككارتي كه پيشتر اشاره شد، از بنيانگذاران هوش مصنوعي است اين روند را آنقدر اغراقآميز ميداند كه ميگويد:
محدود كردن هوش مصنوعي به شطرنج مانند اين است كه علم ژنتيك را از زمان داروين تا كنون تنها محدود به پرورش لوبيا كنيم. به هر حال دستاورد تلاش مهندسين و دانشمندان در طي دهههاي نخست را ميتوان توسعه تعداد بسيار زيادي سيستمهاي خبره در زمينههاي مختلف مانند پزشكي عمومي، اورژانس، دندانپزشكي، تعميرات ماشين،... توسعه بازيهاي هوشمند، ايجاد مدلهاي شناختي ذهن انسان، توسعه سيستمهاي يادگيري،... دانست. دستاوردي كه به نظر ميرسد براي علمي با كمتر از نيم قرن سابقه قابل قبول به نظر ميرسد.
افقهاي هوش مصنوعي در 1943،Mcclutch (روانشناس، فيلسوف و شاعر) و Pitts (رياضيدان) طي مقالهاي، ديدههاي آن روزگار درباره محاسبات، منطق و روانشناسي عصبي را تركيب كردند. ايده اصلي آن مقاله چگونگي انجام اعمال منطقي به وسيله اجزاي ساده شبكه عصبي بود. اجزاي بسيار ساده (نورونها) اين شبكه فقط از اين طريق سيگنال هاي تحريك (exitory) و توقيف (inhibitory) با هم درتماس بودند. اين همان چيزي بود كه بعدها دانشمندان كامپيوتر آن را مدارهاي (And) و (OR) ناميدند و طراحي اولين كامپيوتر در 1947 توسط فون نيومان عميقاً از آن الهام ميگرفت. امروز پس از گذشته نيمقرن از كار Mcclutch و Pitts شايد بتوان گفت كه اين كار الهام بخش گرايشي كاملاً پويا و نوين در هوش مصنوعي است. پيوندگرايي (Connectionism) هوشمندي را تنها حاصل كار موازي و همزمان و در عين حال تعامل تعداد بسيار زيادي اجزاي كاملاً ساده به هم مرتبط ميداند. شبكههاي عصبي كه از مدل شبكه عصبي ذهن انسان الهام گرفتهاند امروزه داراي كاربردهاي كاملاً علمي و گسترده تكنولوژيك شدهاند و كاربرد آن در زمينههاي متنوعي مانند سيستمهاي كنترلي، رباتيك، تشخيص متون، پردازش تصوير و ... مورد بررسي قرار گرفته است.
علاوه بر اين كار بر روي توسعه سيستمهاي هوشمند با الهام از طبيعت (هوشمنديهايي ـ غير از هوشمندي انسان) اكنون از زمينههاي كاملاً پرطرفدار در هوش مصنوعي است. الگوريتم ژنيتك كه با استفاده از ايده تكامل دارويني و انتخاب طبيعي پيشنهاد شده روش بسيار خوبي براي يافتن پاسخ به مسائل بهينه سازيست. به همين ترتيب روشهاي ديگري نيز مانند استراتژيهاي تكاملي (Evolutionary Algorithms) نيز در اين زمينه پيشنهاد شده اند. دراين زمينه هر گوشهاي از سازو كار طبيعت كه پاسخ بهينهاي را براي مسائل يافته است مورد پژوهش قرار ميگيرد. زمينه هايي چون سيستم امنيتي بدن انسان (Immun System) كه در آن بيشمار الگوي ويروسهاي مهاجم به صورتي هوشمندانه ذخيره ميشوند و يا روش پيدا كردن كوتاهترين راه به منابع غذا توسط مورچگان (Ant Colony) همگي بيانگر گوشههايي از هوشمندي بيولوژيك هستند. گرايش ديگر هوش مصنوعي بيشتر بر مدل سازي اعمال شناختي تاُكيد دارد (مدل سازي نمادين يا سمبوليك) اين گرايش چندان خود را به قابليت تعمق بيولوژيك سيستمهاي ارائه شده مقيد نميكند. CASE-BASED REASONING يكي از گرايشهاي فعال در اين شاخه ميباشد. بعنوان مثال روند استدلال توسط يك پزشك هنگام تشخيص يك بيماري كاملاً شبيه به CBR است به اين ترتيب كه پزشك در ذهن خود تعداد بسيار زيادي از شواهد بيماريهاي شناخته شده را دارد و تنها بايد مشاهدات خود را با نمونههاي موجود در ذهن خويش تطبيق داده، شبيهترين نمونه را به عنوان بيماري بيابد. به اين ترتيب مشخصات، نيازمنديها و تواناييهاي CBR به عنوان يك چارچوب كلي پژوهش در هوش مصنوعي مورد توجه قرارگرفته است.
البته هنگامي كه از گرايشهاي آينده سخن ميگوييم، هرگز نبايد از گرايشهاي تركيبي غفلت كنيم. گرايشهايي كه خود را به حركت در چارچوب شناختي يا بيولوژيك يا منطقي محدود نكرده و به تركيبي از آنها ميانديشند. شايد بتوان پيشبيني كرد كه چنين گرايشهايي فرا ساختارهاي رواني (Meta Structure) را براساس عناصر ساده بيولوژيك بنا خواهند كرد.

خطوط اینترنت پرسرعت آفریقای جنوبی چنان بیمار و پر مشکل اند که در رقابت با یک کبوتر نامه بر شکست سختی را متحمل شدند. یک شرکت طی آزمونی دریافت که ارسال ۴ گیگابایت اطلاعات با فلش درایو و توسط کبوتر بسیار سریع تر از آپلود آن با استفاده از اینترنت پرسرعت Telkom است.
حالا دیگر وینستون (کبوتر نامه بر) می تواند با افتخار برای همنوعانش داستان سفر ماجراجویانه اش برای رقابت با یکی از بزرگ ترین شرکت های ارائه اینترنت در آفریقای جنوبی را تعریف کند و بگوید که چطور طی ۲ ساعتی که او یک فلش دیسک ۴ گیگابایتی را به دفتر دوم شرکت در فاصله ۹۶ کیلومتری رسانده است؛ اینترنت تلکام تنها توانسته ۴ درصد این حجم را آپلود کند!
نظرتان درباره برگزاری چنین رقابتی در ایران چیست؟ فکر کنم حتی یک لاکپشت هم برای این مسابقه کافی است و نیازی نیست که مزاحم آقای وینستون شویم.
آشنايي با منطق فازي
اگر چه واژه منطق فازي تداعي كننده منطقي بي اعتبار است،ولي دقيقا به منطق تخميني و تقريبي ارجاع داده ميشود.بر خلاف منطق بولي،كه به هر گزاره ارزش درست يا غلط را نسبت داده ميشود، منطق فازي درجه درستي به گزاره ها نسبت ميدهد.كامپيوتر ها مي توانند از منطق فازي براي نشان دادن ايده هاي مبهم و غير دقيق استفاده كنند.مانند گرما و بلندي. در اين مقاله به مفاهيم بنيادي و كاربردهاي منطق فازي خواهيم پرداخت.
سابقه تاريخي
در نيمه هاي دهه 1960پروفسور لطفي زاده استاد دانشگاه بركلي كاليفرنيا،براي اولين بار به معرفي و تشريح منطق فازي پرداخت.لطفي زاده منطق فازي را به عنوان شيوه اي براي پردازش داده ها توسعه داد. وي به جاي اين فرض كه يك عنصر يا عضو يك دسته است و يا عضو يك دسته نيست،عضويت بخشي يك دسته را پيشنهاد كرد.در آغاز توجه خاصي به اين نظريه نشد.اولين كاربرد عملي اين فرضيه در سال 1974 بود ،هنگامي كه ممداني و اصيليان از منطق فازي براي تنظيم يك موتور بخار استفاده كردند.گام بعدي در سال 1985 بود،هنگامي كه محققين در آزمايشگاه بل اولين تراشه اي را كه بر پايه منطق فازي بود ساختند.اين تراشه منجر به ساخت بسياري از محصولات مانند دروبين هاي فيلم برداري ،اجاق هاي پخت و... شد. شركت OMRONدر سال 1993 اولين كامپيوتر مبتني بر منطق فازي را ساخت.امروزه منطق فازي مي رود كه يكي از سريع الرشد ترين شاخههاي هوش مصنوعي شود.
او كيست ؟
پروفسور لطفي زاده در سال1921 در باكو بهدنياآمد. دهسالهبود كهدر اثر قحطيو گرسنگيدرآنجا بهوطنبازگشت. ويدر دبيرستانالبرزتهران، تحصيلاتمتوسطه را بهپايانرساند و درامتحاناتكنكور سراسري، مقامدومرا كسبكرد.در سال1942 ميلادي، رشتهالكترونيكدانشگاهتهرانرا با موفقيتبهپايانرساند و در طيجنگدومجهانيبرايادامهتحصيلاتبهآمريكا رفت.ويدر سال1946 موفقبهاخذ مدركليسانساز دانشگاهماساچوستگرديد و در سال1949بهدريافتمدركدكترا از دانشگاهكلمبيا نايلشدو در هميندانشگاهبا تدريسدر زمينه«تئوريسيستمها كارشرا آغاز كرد. او در سال1959بهبركليرفتتا بهتدريسالكترونيكبپردازد ودر سال1963 ابتدا در رشتهالكترونيكو پسازآندر رشتهعلومكامپيوتري، كرسياستاديگرفت ...
ويبهطور رسمياز سال1991 بازنشستهشد و در حالحاضر در سانفرانسيسكو زندگيميكند.پروفسور دارايبيستو سهدكترايافتخاريازدانشگاههايمعتبر دنياستو بيشاز دويستمقالهعلميرا در كارنامهدارد و در هيئتتحريريهپنجاهمجلهعلميدنيا، مقاممشاور را دارا است. وينامخود را در كنار بزرگانعلموصنعتدنيا بهثبترساندهاست.
مفاهيم اساسي
در تفكرباينري كه بر اساس منطق 0 و 1 است , همه چيز بصورت سياه و سفيد ميباشد . اين تفكر كه از زمان ارسطو پابرجاست هم اكنون با تزلزل شديدي مواجه شده است .در زير مثالهاي مختلفي آورده شده كه بيانگر ضعف تفكر باينري است :
در مثال منطقدان بزرگ قرن بيستم راسل آمده است مرد سيبيلو كه مغازه سلملني دارد بر روي مغازه خود شعاري به اين مضمون نصب كرده : " من صورت همه را ميتراشم به جز مرداني كه خود صورتشان را ميتراشند " حال اگر اين جمله درست است چه كسي صورت خود سلماني را ميتراشد اما اگر اين كار را انجام دهد با نوشته در تناقض است .
سيستم منطق كلاسيك بر پايه منطق بولي است، منطق بولي بر اين فرض استوار است كه يك عنصر يا عضو مجموعه داده شده است ويا عضو مجموعه مفروض نيست. هر دو فرض فوق نمي توانند تواما درست باشند.متاسفانه اين سيستم براي نشان دادن مفاهيم مبهم محدوديت دارد.به عنوان مثال،فرض كنيد منطق بولي براي تشخيص اينكه يك اتاق گرم است يا سرد مورد استفاده قرار گيرد.همه افراد با اين فرض كه 100 درجه فارنهايت براي دماي اتاق گرم و 25 درجه فارنهايت براي دماي اتاق سرد محسوب مي شود موافقند.اما اگر دماي اتاق 63 درجه فارنهايت باشد،دسته بندي دماي اتاق بر حسب سرد و يا گرم بودن اتاق بسيار مشكل خواهد بود. در اين مورد و موارد مشابه منطق بولي وسيلهي مناسبي براي شناسايي مقدار ميانه نيست.منطق فازي روش توسعه يافته منطق بولي براي به كاربردن مفاهيم مبهم است. براي بيان ابهام در قالب يك عدد،منطق فازي تابعي براي عضويت در يك دسته معرفي مي كند، كه به هر عنصر يك عدد حقيقي بين صفر و يك نسبت مي دهد(صفر و يك هم شامل اين اعداد مي باشند). اين عدد نشان دهنده درجه عضويت عنصر نسبت به مجموعه مورد نظر مي باشد. عضويت صفر بيانگر اين است كه عنصر مورد نظر كاملا خارج از مجموعه است. در حالي كه عدد يك نشان دهنده اين است كه عنصر مورد نظر كاملا در مجموعه قرار دارد.هر عدد بين اين دو مقدار بيانگر درجه عضويت بخشي مي باشد.حال بياييد مثالي را كه در پاراگراف قبل بررسي شد مورد بحث قرار دهيم.اگر منطق فازي براي بررسي گرمي اتاق مورد استفاده قرار گيرد،100 درجه فارنهايت،داراي مقدار يك و 25 درجه فارنهايت مقدار صفر را دارا خواهد بود.از طرف ديگر 63 درجه فارنهايت مقداري بين صفر و يك خواهد داشت.
درجه عضويت
مانند منطق بولي، منطق فازي نيز ميتواند از قانون ” اگر ‹شرط› آنگاه ‹عمل› “ استفاده كند.براي مثال قانوني براي تهويه مطبوع مي تواند به اين صورت باشد: ”اگر اتاق گرم و مرطوب است آنگاه دستگاه را روشن كن“ اما برخلاف منطق بولي،قسمت شرط با عبارات صحيح يا غلط سنجيده نمي شود،بلكه با درجه درستي مورد ارزيابي قرار مي گيرد.
كاربردها
همانطور كه در قسمت پيشين اشاره شد،منطق فازي براي استفاده در سيستم هايي كه با داده هاي مبهم و رويه هاي مبتني بر مدل هاي مبهم سر و كار دارند مناسب است. بسياري از كاربردهاي تجاري منطق فازي مرتبط به كنترل فرآيند مي باشد.كه به مديريت و كنترل فرايندهاي مكانيكي يا محيطي ارجاع داده مي شوند.از جمله كاربردهاي منطق فازي مي توان به موارد زير اشاره كرد:
دستگاه تهويه مطبوع:دستگاه طوري تنظيم مي شود تا به تدريج دماي اتاق به دماي مورد نظر برسد
دستگاه تنظيم سرعت:سرعت وسيله نقليه را با كاهش يا افزايش شتاب و همچنين كنترل سوخت و ترمز، بر روي مقدار ثابتي حفظ مي كند.
ديگ بخار كشتي:دما،فشار و محتويات شيميايي را كنترل كرده و در سطح قابل اطميناني قرار مي دهد.
دوربين هاي فيلمبرداري:تشخيص مي دهد كه شيئي كه از آن فيلمبرداري مي شود حركت مي كند يا حركت، ناشي از لرزش دست فيلمبردار است.
ماشين هاي لباسشويي:چرخه شستشو را با امتحان اندازه لباسها،مقدار پودر لباسشويي و ميزان پاك كنندگي بهينه مي كند.
در سيستم هاي خبره .
حال اين سوال مطرح است:”اين وسائل چگونه از منطق فازي استفاده مي كنند؟“
پياده سازي
در اين قسمت می خواهيم به روش سه مرحله ای استفاده از منطق فازی بپردازيم.اين سه مرحله عبارتند از: 1)فازي كردن 2 ) موتور استنتاج 3)بر گرداندن از حالت فازي
1)فازي كردن:در اين مرحله واقعيات بر اساس سيستم فازي تعريف مي شوند.ابتدا بايد ورودي و خروجي سيستم معرفي شده و سيستم با استتفاده از سنسورها ورودي را در يافت كرده و به بخش فازي ساز مي دهد. در اين بخش ورودي ها به متغيرهاي زباني كه قابل درك براي موتور استنتاج هستند تبديل مي كند .
مثالي براي فازي كردن: دستگاه تهويه اي را در نظر بگيريد كه با اندازه گيري دما و رطوبت اتاق ميزان به جريان در آوردن هوا را مشخص مي كند.در اين مورد ورودي عبارتست از دما و ميزان رطوبت وخروجي نيز سطح جريان هواي خروجي از دستگاه تهويه مطبوع است كه شامل سه حالت ، خاموش،كم و زياد مي باشد.همچنين اين قوانين اگرـآنگاه استفاده مي شوند:
1)اگر اتاق گرم باشد آنگاه هواي زيادي منتشر كن
2)اگر اتاق خنك باشد،آنگاه هيچ هوايي منتشر نكن
3)اگر اتاق سرد و مرطوب است ، آنگاه كمي هوا را به جريان بيينداز.
در آخر،يك متخصص دانا بايد دو تابع عضويت تعين كند.يكي براي اينكه دما را به مقدار فازي تبديل كند وديگري براي تبديل ميزان رطوبت به مقدار فازي
2)موتوراستنتاج:هنگامي كه ورودي ها به سيستم مي رسنداستنتاج، همه قوانين اگر-آنگاه را مورد ارزيابي قرار مي دهد و درجه درستي آنها را مشخص مي كند.اگر يك ورودي داده شده به طور صريح با يك قانون اگر-آنگاه مشخص نشده باشد، آنگاه تطابق بخشي مورد استفاده قرار مي گيرد تا جوابي مشخص شود.راههاي متعددي براي پيدا كردن پاسخ بخشي وجود دارد كه البته فراتر از حد اين مقاله ميباشند.
3)بازگرداندن از حالت فازي
:در اين مرح له مقدار فازي بدست آمده از قسمت ساخت به يك داده قابل استفاده تبديل مي شود.اين قسمت از كار اغلب پيچيده است چون مجموعه فازي نبايستي مستقيما به داده قابل استفاده تبديل شود.از آنجا كه كنترل گر هاي سيستم هاي فيزيكي به سيگنال هاي گسسته نياز دارند،اين مرحله بسيار مهم مي باشد.
كاستي ها
منطق فازي و منطق بولي هر دو بر پايه واقعيات مي باشند.با اين تفاوت كه منطق فازي توانايي كاركردن با داده هاي مبهم را نيز داراست.با اين وجود منطق فازي هنوز قادر به حل بعضي مسائل نيست: عضويت در يك مجموعه فازي شديدا بر پايه داده هاي معين است.به عبارت ديگر، منطق فازي هيچ ادراكي از گمان ها،تعقل،شك يا ناسازگاري شواهد ندارد.بسياري از سيستم ها، مانند آنچه در بحث كاربرد گفته شدميتوانند از منطق فازي بدون هيچ مشكلي استفاده كنند.چون نياز به هيچ تصميم گيري دروني و فكري ندارند.اما بعضي سيستم ها به منطق پيچيده تري نياز دارند تا بتوانند به بيان گمان، تعقل و ... بپردازند.
براي نشان دادن نقصان منطق فازي مي توان به سيستم شناخت دوست يا دشمن اشاره كرد (Identify Friend or Foreign : IFF) اين سيستم براي شناخت هواپيماهاي ارتشي يا مسافربري دوست و دشمن به كار مي رود.در حالت عادي سيستم از هر هواپيما يك سيگنال شناسايي دريافت مي كند .دلايل زيادي وجود دارند كه ممكن است سيستم اين سيگنال را دريافت نكند مانند: بد عمل كردن سيستم،بد عمل كردن فرستنده،نبودن اين سيستم روي هواپيماها،پارازيت سيگنال يا خاموش بودن راديو. در اين موارداين سيستم بايد از منطق براي شناسايي هواپيماها استفاده كند.كه فقط مربوط به داده هاي مبهم از قبيل مسير پرواز نيست.چون اين داده ها هواپيماهاي دوست را از دشمن تشخيص نمي دهند.بنابراين منطق فازي در سيستم تشخيص دوست از دشمن كاربردي ندارد. براي اين منظور بايد از منطقي استفاده شود كه توانايي تصميم گيري دروني را داشته باشد.
نتيجه گيري
با وجود اينكه منطق فازي از حل بعضي مسائل عاجز است(مانند مثال قبل) ولي به جزء لاينفك روشهاي حل مساله در هوش مصنوعي بدل شده است.كه راه ساده اي را براي ساخت نتيجه صريح بر پايه اطلاعات ورودي غير صريح،مبهم،نويز دار و مفقود شده مهيا مي سازد.در نتيجه منطق فازي به ابزار ساده اي براي مدل كردن پيچيدگيهاي دنياي واقعي بدل شده است. اين مدل ها معمولا از موارد مشابه خود بسيار دقيق تر بوده و نتايج دقيقتري به ما ارائه مي دهند.به همين دليل منطق فازي پتانسيل لازم را براي صرفه جويي وقت و هزينه ها در توسعه محصولات خواهد داشت.مزايايي كه كمتر شركت و موسسه اي قادر به ناديده گرفتن آن است.
